متدولوژی ICT چیست؟
متدولوژی ICT، مخفف Inner Circle Trader، یک رویکرد جامع برای معامله در بازارهای مالی است که بر درک چگونگی تولید نقدینگی و تحویل قیمت توسط شرکتکنندگان نهادی، که اغلب به عنوان "پول هوشمند" شناخته میشوند، تمرکز دارد. این متدولوژی توسط مایکل جی. هادلستون، معاملهگر و مربی، توسعه و محبوبیت یافت که شروع به به اشتراک گذاشتن مفاهیم خود از طریق ویدیوهای YouTube در اوایل دهه 2010 کرد. آنچه به عنوان مجموعهای نسبتاً مبهم از ایدهها شروع شد، به بحثبرانگیزترین و مورد بحثترین متدولوژی معاملاتی در رسانههای اجتماعی تبدیل شده است، با میلیونها دنبالکننده در سراسر جوامع YouTube، Twitter، TikTok و Discord.
در هسته فلسفی خود، ICT فرضیات تحلیل تکنیکال سنتی خردهفروشی را به چالش میکشد. ICT به جای اینکه حمایت و مقاومت را به عنوان خطوط ایستا ترسیمشده از عملکرد قیمت قبلی ببیند، بازار را به عنوان مکانیزمی طراحیشده برای جستجوی نقدینگی تفسیر میکند. قیمت به طور تصادفی یا بر اساس مناطق ساده عرضه و تقاضا حرکت نمیکند. طبق نظریه ICT، بازیگران نهادی بزرگ، در درجه اول بازارسازان، بانکهای مرکزی و بانکهای سرمایهگذاری بزرگ، حرکات قیمت را مهندسی میکنند تا خوشههای سفارشهای استاپ لاس و سفارشهای معلق قرار دادهشده توسط معاملهگران خردهفروش را فعال کنند. این نقدینگی سوختی است که مؤسسات برای پر کردن موقعیتهای بزرگ خود بدون ایجاد لغزش بیش از حد به آن نیاز دارند.
این متدولوژی شامل دهها مفهوم فردی است، اما همه آنها حول یک تز مرکزی میچرخند: اگر بتوانید درک کنید که نقدینگی در کجا قرار دارد و مؤسسات چگونه احتمالاً آن را دنبال میکنند، میتوانید معاملات خود را با پول هوشمند هماهنگ کنید تا اینکه در طرف مقابل جریان سفارش آنها باشید. این مقاله هفت رکن اساسی رویکرد ICT را از ساختار بازار تا ورود بهینه به معامله تجزیه میکند و یک چارچوب آموزشی واضح برای درک هر مفهوم و نحوه تناسب آنها با یکدیگر ارائه میدهد.
ساختار بازار
ساختار بازار بنیادی است که کل متدولوژی ICT بر آن استوار است. در سادهترین حالت، ساختار بازار الگوی سقفها و کفهای نوسانی را توصیف میکند که قیمت در هر بازه زمانی معین چاپ میکند. یک روند صعودی با مجموعهای از سقفهای بالاتر (HH) و کفهای بالاتر (HL) تعریف میشود. یک روند نزولی با سقفهای پایینتر (LH) و کفهای پایینتر (LL) تعریف میشود. در حالی که این مفهوم منحصر به ICT نیست، این متدولوژی اصطلاحات و قوانین خاصی را برای شناسایی زمان تغییر ساختار معرفی میکند، که به سوگیری جهتدار و برنامهریزی معاملاتی اطلاع میدهد.
شکست ساختار (BOS) زمانی رخ میدهد که قیمت یک نقطه نوسانی مهم را در جهت روند غالب از بین ببرد. در یک بازار صعودی، زمانی یک BOS رخ میدهد که قیمت بالاتر از آخرین سقف نوسانی شکسته شود، که تأیید میکند که خریداران همچنان در کنترل هستند و احتمالاً روند صعودی ادامه خواهد داشت. در یک بازار نزولی، زمانی یک BOS رخ میدهد که قیمت پایینتر از آخرین کف نوسانی شکسته شود. BOS یک سیگنال ادامه است. این به معاملهگران میگوید که روند موجود دستنخورده است و آنها باید به دنبال ورودیهایی باشند که با آن روند هماهنگ هستند. متخصصان ICT از رویدادهای BOS برای تأیید سوگیری خود و شناسایی "پایههای" یک روند که میخواهند در آن معامله کنند، استفاده میکنند.
تغییر شخصیت (CHoCH) یک رویداد مهمتر است. زمانی رخ میدهد که قیمت یک نقطه نوسانی کلیدی را در جهت مخالف روند غالب بشکند و نشاندهنده یک معکوس بالقوه روند باشد. در یک بازار صعودی، زمانی یک CHoCH رخ میدهد که قیمت پایینتر از آخرین کف بالاتر شکسته شود، که نشان میدهد روند صعودی ممکن است به پایان برسد و فروشندگان در حال به دست آوردن کنترل هستند. در یک بازار نزولی، زمانی یک CHoCH رخ میدهد که قیمت بالاتر از آخرین سقف پایینتر شکسته شود. CHoCH یک سیگنال حیاتی است زیرا نشان میدهد که تعادل قدرت بین خریداران و فروشندگان ممکن است در حال تغییر باشد. با این حال، یک CHoCH واحد همیشه قطعی نیست. بسیاری از معاملهگران ICT منتظر یک CHoCH هستند که به دنبال آن یک BOS در جهت جدید برای تأیید معکوس قبل از اختصاص سرمایه قابل توجه باشد.
ساختار بازار از بازه زمانی بالاتر به بازه زمانی پایینتر خوانده میشود. سوگیری جهتدار شما باید از نمودار روزانه یا 4 ساعته باشد. زمان ورود شما باید در نمودار 15 دقیقهای یا 5 دقیقهای باشد. یک CHoCH با بازه زمانی پایینتر که با یک روند با بازه زمانی بالاتر هماهنگ باشد، یک تنظیم با احتمال بالا است.
برای خواندن مؤثر ساختار بازار، متخصصان ICT سقفها و کفهای نوسانی را روی نمودارهای خود علامتگذاری میکنند و آنها را به عنوان HH، HL، LH یا LL برچسبگذاری میکنند. سپس آنها مراقب شکستن توالی هستند. لحظات عملیتر در نقاط انتقال رخ میدهند: زمانی که یک سری HH/HL به LH/LL (CHoCH نزولی) تبدیل میشود یا زمانی که LH/LL به HH/HL (CHoCH صعودی) تبدیل میشود. اینها لحظاتی هستند که جریان سفارش نهادی به احتمال زیاد در حال تغییر جهت است و جایی که ورودیها بهترین پتانسیل ریسک به پاداش را ارائه میدهند.
بلاکهای سفارش توضیح داده شد
بلاکهای سفارش یکی از شناختهشدهترین و پرکاربردترین مفاهیم در متدولوژی ICT هستند. یک بلاک سفارش یک کندل یا خوشه خاصی از کندلها است که نشاندهنده آخرین فعالیت خرید یا فروش قابل توجه توسط شرکتکنندگان نهادی قبل از یک حرکت جهتدار قوی است. در عمل، بلاکهای سفارش به عنوان مناطق حمایت و مقاومت اصلاحشده عمل میکنند که قیمت احتمالاً به آن بازمیگردد و واکنش نشان میدهد.
یک بلاک سفارش صعودی آخرین کندل نزولی (بسته شدن پایین) قبل از یک حرکت صعودی قابل توجه است که ساختار را میشکند. نظریه این است که مؤسسات در حال جمعآوری موقعیتهای خرید در این سطح بودهاند و هنگامی که قیمت به این منطقه بازمیگردد، همان مؤسسات ممکن است از موقعیتهای خود دفاع کنند یا به آنها اضافه کنند و باعث جهش قیمت شوند. معاملهگران بلاک سفارش صعودی را با یافتن آخرین کندل قرمز یا نزولی قبل از یک رالی قوی که یک BOS به سمت بالا ایجاد میکند، شناسایی میکنند. منطقه بلاک سفارش معمولاً از باز شدن تا پایینترین سطح آن کندل امتداد دارد، اگرچه برخی از متخصصان فقط از بدنه (باز شدن تا بسته شدن) استفاده میکنند.
یک بلاک سفارش نزولی تصویر آینهای است: آخرین کندل صعودی (بسته شدن بالا) قبل از یک حرکت نزولی قابل توجه که ساختار را میشکند. مؤسسات در حال توزیع یا شروع موقعیتهای فروش در این سطح بودهاند و انتظار میرود هنگام بازدید مجدد قیمت از منطقه، با فشار فروش مواجه شود. این منطقه از باز شدن تا بالاترین سطح آخرین کندل صعودی قبل از فروش گسترده امتداد دارد.
- قوانین شناسایی: بلاک سفارش باید قبل از حرکتی باشد که یک سطح ساختاری مهم (BOS یا CHoCH) را میشکند. یک بلاک سفارش قبل از یک حرکت جزئی و غیر قاطع وزن کمتری دارد.
- تسکین: هنگامی که قیمت به یک بلاک سفارش بازمیگردد و از آن عبور میکند، بلاک سفارش "تسکین یافته" در نظر گرفته میشود و اهمیت خود را از دست میدهد. بلاکهای سفارش تسکین نیافته همانهایی هستند که معاملهگران برای ورودیهای بالقوه روی آنها تمرکز میکنند.
- اصلاح: در بازههای زمانی پایینتر، اغلب میتوانید یک بلاک سفارش دقیقتر را در داخل بلاک سفارش با بازه زمانی بالاتر پیدا کنید، که امکان ورودیهای تنگتر و نسبتهای ریسک به پاداش بهتر را فراهم میکند.
- تلاقی: یک بلاک سفارش که با یک شکاف ارزش منصفانه، یک سطح کلیدی فیبوناچی یا یک جاروی نقدینگی همزمان باشد، وزن بسیار بیشتری نسبت به یک بلاک سفارش به تنهایی دارد.
برای استراتژیهای ورود، معاملهگران ICT معمولاً سفارشهای محدود را در لبه یک بلاک سفارش تسکین نیافته قرار میدهند، با یک استاپ لاس که درست فراتر از انتهای مخالف بلاک قرار میگیرد. برای یک بلاک سفارش صعودی، این به معنای یک محدودیت خرید در بالای منطقه (باز شدن کندل نزولی) با یک توقف درست زیر پایین است. هدف برداشت سود معمولاً استخر نقدینگی مهم بعدی یا نقطه نوسانی مخالف است. این رویکرد به معاملهگران اجازه میدهد تا با قیمتهای مطلوب با ریسک تعریفشده وارد شوند، نه اینکه حرکات را پس از شروع آنها تعقیب کنند.
شکافهای ارزش منصفانه و حفرههای نقدینگی
شکافهای ارزش منصفانه (FVG) نشاندهنده مناطقی هستند که قیمت به قدری تهاجمی حرکت کرده است که عدم تعادل در بازار ایجاد کرده است. در چارچوب ICT، یک FVG با استفاده از یک شکلگیری سه کندلی شناسایی میشود. برای یک FVG صعودی، بالاترین سطح کندل اول با پایینترین سطح کندل سوم همپوشانی ندارد و یک شکاف در بین باقی میگذارد که فقط کندل دوم بزرگ در آن معامله شده است. این شکاف نشاندهنده قیمتهایی است که در آن معاملات دو طرفه کافی وجود نداشته است، به این معنی که سفارشها به طور کارآمد مطابقت داده نشدهاند. بازار تمایل دارد قبل از ادامه در جهت اصلی خود به این شکافها بازگردد تا "تعادل مجدد" برقرار کند.
یک FVG نزولی به روشی مخالف شکل میگیرد: یک حرکت نزولی قوی یک شکاف بین پایینترین سطح کندل اول و بالاترین سطح کندل سوم ایجاد میکند. این شکافها به عنوان مناطق مقاومت بالقوه عمل میکنند زمانی که قیمت به سمت بالا باز میگردد. معاملهگران مراقب هستند که قیمت وارد FVG شود و نشانههایی از رد شدن را قبل از ورود به موقعیتهای فروش نشان دهد. نقطه میانی FVG، که در اصطلاح ICT به آن "تجاوز متعاقب" گفته میشود، اغلب به عنوان یک نقطه واکنش دقیق در داخل شکاف عمل میکند.
حفرههای نقدینگی یک مفهوم مرتبط اما متمایز هستند. در حالی که یک شکاف ارزش منصفانه یک الگوی سه کندلی با یک شکاف قابل اندازهگیری بین فتیلهها است، یک حفره نقدینگی به هر کندل با بدنه بزرگ یا مجموعهای از کندلها اشاره دارد که به سرعت در یک جهت با حداقل فتیله یا تثبیت حرکت کردهاند. این حفرهها نشاندهنده مناطقی هستند که در آن معاملات بسیار یک طرفه بوده است و بازار ممکن است نیاز داشته باشد تا برای ایجاد ارزش منصفانه به آنها بازگردد. تفاوت عملی این است که FVGها معیارهای شناسایی خاصی دارند، در حالی که حفرههای نقدینگی یک مفهوم گستردهتر هستند که تحویل قیمت سریع و یک طرفه را توصیف میکنند.
همه FVGها برابر خلق نشدهاند. یک FVG که در طول یک BOS یا CHoCH در یک بازه زمانی بالاتر شکل میگیرد، اهمیت بیشتری نسبت به یک FVG دارد که در طول یک نوسان جزئی درون روزی شکل میگیرد. همیشه FVGها را در چارچوب ساختار بازار گستردهتر ارزیابی کنید.
معاملهگران از FVGها به عنوان مناطق ورود دقیق استفاده میکنند. رویکرد معمول این است که منتظر بمانید تا قیمت به یک FVG که با سوگیری جهتدار شما (همانطور که توسط ساختار بازار تعیین میشود) هماهنگ است، بازگردد، سپس با یک سفارش محدود وارد شوید یا منتظر تأیید با بازه زمانی پایینتر باشید. قرار دادن استاپ لاس درست فراتر از وسعت کامل FVG انجام میشود. اگر قیمت به طور کامل از طریق FVG بدون هیچ واکنشی معامله شود، شکاف پر شده در نظر گرفته میشود و دیگر به عنوان یک تنظیم معاملاتی معتبر نیست. این ابطال مهم است زیرا از معاملهگران جلوگیری میکند تا به طور سرسختانه به یک تز پایبند باشند زمانی که بازار به وضوح پیش رفته است.
مفاهیم نقدینگی
نقدینگی موضوع اصلی کل متدولوژی ICT است. در چارچوب ICT، نقدینگی به طور خاص به خوشههای سفارشهای استراحت، در درجه اول سفارشهای استاپ لاس و سفارشهای معلق، که در سطوح قابل پیشبینی در بازار قرار دارند، اشاره دارد. درک اینکه این نقدینگی در کجا قرار دارد و مؤسسات چگونه آن را هدف قرار میدهند، چیزی است که رویکرد ICT را از تحلیل تکنیکال مرسوم جدا میکند.
نقدینگی سمت خرید (BSL) شامل سفارشهای استاپ لاس از فروشندگان استقراضی و سفارشهای خرید استاپ از معاملهگران شکست که در بالای سقفهای نوسانی، بالای سطوح مقاومت آشکار و بالای سقفهای برابر قرار دارند. هنگامی که قیمت بالاتر از این سطوح جارو میشود، این سفارشهای خرید را فعال میکند، که نقدینگی سمت فروش را فراهم میکند که مؤسسات برای پر کردن سفارشهای فروش خود به آن نیاز دارند. به همین دلیل است که قیمت اغلب بالاتر از یک سطح مقاومت شناختهشده افزایش مییابد، استاپها و ورودیهای شکست را فعال میکند، فقط برای اینکه بلافاصله معکوس شود و به شدت به فروش برسد. خریداران شکست به نقدینگی خروج برای فروشندگان نهادی تبدیل میشوند.
نقدینگی سمت فروش (SSL) تصویر آینهای است: سفارشهای استاپ لاس از معاملهگران خرید و سفارشهای فروش استاپ که در زیر کفهای نوسانی، زیر سطوح حمایت و زیر کفهای برابر قرار دارند. یک جاروی نقدینگی سمت فروش این سفارشهای فروش را فعال میکند و سمت خرید معامله را برای مؤسساتی که به دنبال جمعآوری موقعیتهای خرید هستند، فراهم میکند. سناریوی کلاسیک این است که قیمت زیر یک سطح حمایت فرو میرود، یک آبشار از استاپ لاسها را فعال میکند، سپس بلافاصله با جمعآوری قیمتهای ارزان ارائه شده توسط فروش وحشتزده، افزایش مییابد.
- شکار استاپ: مهندسی عمدی قیمت برای جارو کردن بالاتر یا پایینتر از سطوح کلیدی برای فعال کردن سفارشهای استاپ لاس خوشهای. نظریه ICT بر این باور است که اینها حرکات تصادفی بازار نیستند، بلکه اقدامات عمدی توسط شرکتکنندگان بزرگی هستند که برای اجرای موقعیتهای خود به نقدینگی نیاز دارند.
- ترغیب: یک الگو یا ساختار با بازه زمانی پایینتر که معاملهگران خردهفروش را قبل از یک حرکت بزرگتر به موقعیتها میکشاند تا استاپهای آنها را از بین ببرد. به عنوان مثال، یک کف بالاتر جزئی با بازه زمانی پایینتر که معاملهگران را وسوسه میکند تا خرید کنند، فقط برای اینکه قیمت زیر آن کف و کف نوسانی قبلی جارو شود تا قبل از شروع حرکت واقعی، به نقدینگی عمیقتری ضربه بزند.
- سقفها و کفهای برابر: هنگامی که قیمت دو یا چند سقف یا کف نوسانی را در تقریباً یک سطح تشکیل میدهد، یک هدف بسیار قابل مشاهده ایجاد میکند که سفارشهای معلق را جذب میکند. متخصصان ICT سقفها و کفهای برابر را به عنوان "نقدینگی مهندسیشده" میبینند که بازار به احتمال زیاد در مقطعی آن را جارو میکند.
کاربرد عملی مفاهیم نقدینگی در پیشبینی این است که قیمت به احتمال زیاد به کجا خواهد رفت. قبل از انجام یک معامله خرید، یک معاملهگر ICT میپرسد: "آیا نقدینگی سمت فروش جارو شده است؟" اگر پاسخ مثبت است و سایر تلاقیها همسو هستند، معامله خرید احتمال بیشتری دارد. اگر نقدینگی سمت فروش جارو نشده باشد و درست زیر قیمت فعلی قرار داشته باشد، معاملهگر ممکن است قبل از ورود منتظر آن جارو باشد. این صبر، انتظار برای گرفته شدن نقدینگی قبل از ورود، یکی از ویژگیهای تعیینکننده معاملهگری ICT منظم و یکی از سختترین عادات برای توسعه متخصصان جدید است.
ورود بهینه به معامله (OTE)
ورود بهینه به معامله، یا OTE، یک مفهوم ICT است که سطوح اصلاح فیبوناچی را با تحلیل زمان روز ترکیب میکند تا مناطق ورود با احتمال بالا را در یک حرکت نهادی گستردهتر شناسایی کند. منطقه OTE بین سطوح اصلاح فیبوناچی 62٪ و 79٪ یک نوسان قابل توجه قرار دارد، که ICT آن را به عنوان "نقطه شیرین" شناسایی میکند که سفارشهای نهادی به احتمال زیاد در آن قرار دارند. این منطقه عمیقتر از اصلاح 50٪ استاندارد است که در تحلیل فیبوناچی مرسوم آموزش داده میشود، که منعکسکننده این ایده است که پول هوشمند قبل از تعهد، قیمت را بیشتر به منطقه تخفیف یا حق بیمه سوق میدهد.
برای اعمال مفهوم OTE، یک معاملهگر ابتدا یک حرکت تکانشی واضح، یک BOS یا CHoCH را در بازه زمانی انتخابی خود شناسایی میکند. سپس یک اصلاح فیبوناچی از کف نوسانی به سقف نوسانی (برای یک OTE صعودی) یا سقف نوسانی به کف نوسانی (برای یک OTE نزولی) ترسیم میکنند. منطقه بین سطوح اصلاح 62٪ و 79٪ منطقه OTE است. سپس معاملهگر به دنبال تأیید اضافی در این منطقه است: یک بلاک سفارش، یک شکاف ارزش منصفانه یا یک جاروی نقدینگی که با سطح فیبوناچی هماهنگ باشد. هنگامی که چندین مفهوم ICT در منطقه OTE همگرا میشوند، تنظیم معاملاتی حاصل احتمال بالایی در نظر گرفته میشود.
زمان روز بعد دیگری به چارچوب OTE اضافه میکند. ICT جلسات معاملاتی خاصی را به عنوان احتمال بیشتری برای تولید حرکات نهادی واقعی در مقابل نویز تصادفی شناسایی میکند. باز شدن جلسه لندن (2:00-5:00 صبح به وقت نیویورک)، باز شدن جلسه نیویورک (7:00-10:00 صبح به وقت نیویورک) و بسته شدن لندن (10:00 صبح-12:00 بعد از ظهر به وقت نیویورک) به عنوان پنجرههای با بالاترین احتمال برای تنظیمات OTE در نظر گرفته میشوند. حرکاتی که در خارج از این پنجرهها شروع میشوند، به ویژه در طول جلسه آسیایی برای جفتهایی مانند EUR/USD و GBP/USD، با شک و تردید بیشتری دیده میشوند. مفهوم "مناطق کشتار"، پنجرههای زمانی خاصی که فعالیت نهادی در آن متمرکز است، ارتباط نزدیکی با چارچوب OTE دارد.
OTE یک سیگنال ورود مستقل نیست. این یک منطقه مورد علاقه است که در آن به دنبال تأیید از سایر مفاهیم ICT میگردید. یک OTE که با یک بلاک سفارش تسکین نیافته در داخل یک شکاف ارزش منصفانه همزمان باشد، پس از یک جاروی نقدینگی در طول یک منطقه کشتار به دست آمده است، نوعی تنظیم چند تلاقی است که متخصصان ICT روزهای خود را در انتظار آن میگذرانند.
برای مدیریت ریسک در معاملات OTE، استاپ لاس معمولاً درست فراتر از سطح اصلاح کامل (زیر کف نوسانی برای تنظیمات صعودی، بالای سقف نوسانی برای تنظیمات نزولی) قرار میگیرد. این به معامله فضای کافی برای تنفس در داخل منطقه OTE میدهد در حالی که یک نقطه ابطال به وضوح تعریفشده را حفظ میکند. اهداف برداشت سود معمولاً در استخر نقدینگی مخالف تنظیم میشوند: اگر پس از یک جاروی نقدینگی سمت فروش خرید کردید، هدف شما نقدینگی سمت خرید است که در بالای آخرین سقف نوسانی قرار دارد. این رویکرد به طور طبیعی معاملاتی با نسبتهای ریسک به پاداش 3:1 یا بهتر ایجاد میکند، که با توجه به اینکه هر تنظیم OTE کارساز نخواهد بود، ضروری است.
چارچوب عملی برای ترکیب مفاهیم ICT
بزرگترین چالش برای معاملهگرانی که متدولوژی ICT را یاد میگیرند، درک مفاهیم فردی به طور مجزا نیست. اکثر معاملهگران میتوانند یاد بگیرند که یک بلاک سفارش را شناسایی کنند، یک اصلاح فیبوناچی را ترسیم کنند یا یک شکاف ارزش منصفانه را در عرض چند هفته مطالعه تشخیص دهند. چالش واقعی ترکیب این مفاهیم در یک فرآیند معاملاتی منسجم و قابل تکرار است که نتایج ثابتی را تولید میکند. چارچوب زیر یک رویکرد گام به گام برای ترکیب مفاهیم ICT در برنامههای معاملاتی عملی ارائه میدهد.
مرحله 1: سوگیری با بازه زمانی بالاتر را ایجاد کنید. هر روز معاملاتی را با تجزیه و تحلیل نمودارهای روزانه و 4 ساعته شروع کنید. ساختار بازار غالب را شناسایی کنید: آیا قیمت سقفهای بالاتر و کفهای بالاتر (صعودی) یا سقفهای پایینتر و کفهای پایینتر (نزولی) ایجاد میکند؟ آیا CHoCH اخیری وجود داشته است که نشاندهنده یک معکوس باشد؟ نقاط نوسانی کلیدی را علامتگذاری کنید و شناسایی کنید که استخرهای نقدینگی سمت خرید و سمت فروش در کجا قرار دارند. سوگیری جهتدار شما برای روز باید از این تحلیل با بازه زمانی بالاتر ناشی شود. اگر نمودار روزانه صعودی است، شما به دنبال تنظیمات خرید در بازههای زمانی پایینتر هستید. تمام.
مرحله 2: اهداف نقدینگی را شناسایی کنید. در همان نمودارهای با بازه زمانی بالاتر، سقفهای برابر، کفهای برابر و نقاط نوسانی آشکار را که احتمالاً خوشههای استاپ لاس در آن قرار دارند، علامتگذاری کنید. اینها آهنرباهایی هستند که قیمت به سمت آنها کشیده میشود. تعیین کنید که نزدیکترین استخر نقدینگی جارو نشده در بالا یا زیر قیمت فعلی قرار دارد. اگر سوگیری شما صعودی است و نقدینگی سمت فروش زیر قیمت فعلی جارو نشده است، انتظار یک افت برای جارو کردن آن نقدینگی را قبل از شروع حرکت واقعی بالاتر داشته باشید.
مرحله 3: به بازه زمانی اجرا بروید. به نمودار 15 دقیقهای یا 5 دقیقهای بروید و منتظر بمانید تا یک تنظیم در سوگیری شما شکل بگیرد. توالی ایدهآل این است: قیمت یک استخر نقدینگی را جارو میکند (تأیید میکند که سفارشهای نهادی پر شدهاند)، سپس یک CHoCH را در بازه زمانی پایینتر نشان میدهد (تأیید میکند که تغییری در جریان سفارش کوتاهمدت وجود دارد) و به یک بلاک سفارش یا FVG در داخل منطقه OTE باز میگردد. این تنظیم چند تلاقی نان و کره معاملهگری ICT است.
- ورود: یک سفارش محدود را در لبه بلاک سفارش یا در داخل FVG که در داخل منطقه OTE قرار دارد، قرار دهید.
- استاپ لاس: آن را فراتر از نقطه نوسانی که تنظیم را باطل میکند، معمولاً فراتر از کف (برای خرید) یا سقف (برای فروش) که به تازگی جارو شده است، قرار دهید.
- برداشت سود: استخر نقدینگی بعدی را در جهت معامله خود هدف قرار دهید. برای یک معامله خرید، این نقدینگی سمت خرید در بالای نزدیکترین سقف نوسانی جارو نشده است.
- زمانبندی: در طول مناطق کشتار (باز شدن لندن، باز شدن نیویورک یا بسته شدن لندن) برای بالاترین احتمال پیگیری نهادی واقعی اجرا کنید.
مرحله 4: مدیریت و بررسی کنید. پس از ورود به یک معامله، از وسوسه حرکت دادن استاپ لاس یا برداشت سود خود بر اساس نویز با بازه زمانی پایینتر خودداری کنید. این تنظیم در یک بازه زمانی خاص با معیارهای ابطال خاص برنامهریزی شده است. به آن معیارها احترام بگذارید. اگر معامله به استاپ شما برخورد کرد، ضرر را بپذیرید و بررسی کنید که آیا تنظیم واقعاً تلاقی بالایی داشته است یا اینکه معاملهای را اجبار کردهاید که تمام معیارها را برآورده نکرده است. یک دفترچه معاملاتی دقیق داشته باشید که نه تنها نتیجه را ثبت میکند، بلکه مفاهیم ICT که در هر تنظیم وجود داشته (یا وجود نداشته) را نیز ثبت میکند. با گذشت زمان، الگوهایی در دفترچه شما ظاهر میشوند که نشان میدهند کدام ترکیبات مفهومی بهترین نتایج را برای سبک معاملاتی خاص شما و جفتهایی که معامله میکنید، تولید میکنند.
متدولوژی ICT یک فرمول جادویی نیست که ضررها را از بین ببرد. این یک چارچوب برای خواندن قصد نهادی و قرار دادن خود در همان سمت بزرگترین شرکتکنندگان در بازار است. مانند هر متدولوژی، به زمان نمایش، تمرین و نظم و انضباط نیاز دارد. معاملهگرانی که با انتظارات واقعبینانه به ICT نزدیک میشوند، متعهد به تسلط بر یک مفهوم در یک زمان قبل از لایهبندی پیچیدگی هستند و مدیریت ریسک دقیق را حفظ میکنند، متوجه خواهند شد که این مفاهیم یک لنز واقعاً مفید برای درک عملکرد قیمت ارائه میدهند. کسانی که انتظار دارند هر بلاک سفارش حفظ شود و هر جاروی نقدینگی به طور کامل معکوس شود، ناامید خواهند شد. مزیت در ICT، مانند تمام معاملات، از کاربرد مداوم یک چارچوب احتمالی در صدها معامله ناشی میشود، نه از هیچ مفهوم یا تنظیم واحد.
به جامعه معاملهگران بپیوندید
ایدهها را به اشتراک بگذارید، بهترین معاملهگران را دنبال کنید و تحلیل هوش مصنوعی دریافت کنید — همه رایگان.
آماده ارتقاء معاملاتتان هستید؟
به هزاران معاملهگری بپیوندید که ایدهها را به اشتراک میگذارند، بازارها را دنبال میکنند و با هم یاد میگیرند.



